العلامة المجلسي
1251
حياة القلوب ( فارسي )
عذاب كوههاى بلندى را كه سركشى مىكنند بر كوههاى ديگر وآنها را ذليل ونرم گردان تا آهن شوند . پس إسرافيل نازل شد وبالش را گشود وعذاب را از ايشان برگردانيد وزد بر كوهها كه خدا فرموده بود ، وآن كوهها است كه در ناحيهء موصل است ، پس آن كوهها همه آهن شدند تا روز قيامت . پس چون قوم يونس عليه السّلام ديدند عذاب از ايشان گرديد ، از سر كوهها به زير آمده به خانههاى خود برگشتند وزنان وفرزندان وأموال خود را برگردانيدند وحمد خدا را بجاى آوردند . چون روز پنجشنبه شد ويونس وتنوخا صداهاى ايشان را نشنيدند ، جزم كردند كه عذاب بر ايشان نازل شده است وايشان را هلاك كرده است ، پس آمدند به كنار شهر وقت طلوع آفتاب كه ببينند چه بلا بر ايشان نازل شده است وچگونه هلاك شدهاند ، ديدند كه هيزمكشان وشبانان مىآيند وأهل شهر به حال خود هستند ، پس يونس عليه السّلام به تنوخا فرمود : آنچه به من وحى رسيده بود تخلف شده است وقوم ، مرا دروغگو خواهند دانست ، ديگر مرا نزد ايشان روئى وعزتي نخواهد بود ! پس آن حضرت از همانجا غضبناك گريخت به ناحيهء دريا به نحوى كه كسى أو را نشناسد ودر حذر بود از آنكه احدى از قوم أو ببينند أو را وأو را كذّاب بگويند ، وتنوخا به شهر برگشت پس روبيل به أو گفت كه : اى تنوخا ! كدام رأى صواب تر وبه متابعت سزاوارتر بود ، رأى من يا رأى تو ؟ تنوخا گفت : بلكه رأى تو صواب تر بود ، وآنچه تو به آن اشاره كردى رأى علما وحكما بود ، ومن پيوسته گمان مىكردم كه از تو بهترم براي آنكه زهد وعبادت من بيش از تو بود تا آنكه فضل تو بر من ظاهر شد به سبب زيادتى علم تو ، وآنچه خدا به تو عطا فرموده است از حكمت باتقوا بهتر است از زهد وعبادت بدون علم كامل ، پس با يكديگر مصاحب شدند ودر ميان قوم خود بودند . يونس عليه السّلام روز پنجشنبه متوجه ساحل دريا شد ، وهفت روز رفت تا به دريا رسيد وهفت روز در شكم ما هي بود ، چون از شكم ما هي بيرون آمد هفت روز در بيابان در زير درخت كدو بود ، وهفت روز ديگر برگشت تا به قوم خود رسيد وايشان به أو ايمان آوردند